تبليغاتX
عبوديت

عبوديت

حقیقت بندگی نه عبادت، که عبودیت است...

اگر احمدی نژاد خدمتگزار نیست، پس چه کسی خدمتگزار است؟

میگویند هرگاه میخواهید تفکر یا شخصی را زمین گیر کنید، دو کار عمده باید انجام دهید.
اول اینکه نسخه تقلبی و بدل آن را بسازید و آن را جای اصل جا بزنید و بقیه را به سوی آن دعوت کنید. مانند همان کاری که در صدر اسلام برای زمین زدن اسلام در سقیفه انجام شد.
و دوم آنکه آن را دقیقا برخلاف و در ضدیت با اصل تفکری نشان دهید که بر آن استوار است. مثل همان کاری که با اسلام میکنند و اسلام منادی صلح و مهربانی و تفکر و تعقل را دینی خشونت زا و عامل عقب ماندگی میخوانند.
آن چه امروزه با دکتر احمدی نژاد، هم به عنوان یک شخص که در رده های بالای خاندان حکومتی نفوذ کرده و هم به عنوان یک تفکر که در قلب ایرانیان رسوخ کرده است انجام میشود دقیقا از همین بعد قابل بررسی است.
در تمام نظامهای سیاسی دنیا آنچه احزاب میخوانند در حقیقت همان دوقطبی راست و چپ است که هرکدام از احزاب زیرمجموعه یکی از جناحها قرار میگیرند و ایران نیز از این امر مستثنا نبوده است.
اما ظهور احمدی نژاد به طور کل نظم سیاسی تمامی دنیا را به هم ریخت. او قطب سومی بود که صاحب قدرت در سیاست شد، اما وابسته به سیاست نبود، بلکه عین مردم بود.
شاید سیاسیون ما فکر میکردند که بعد از چند سال این تب فرو میخوابد و باز هم ایران برمیگردد به همان نظم منحوس پیشین، اما عمق یافتن پایه های فکری و شخصیتی احمدی نژاد آنها را وادار کرد که فاز دیگری از مخالفت خود با این جریان را شروع کنند:
تشکیل جبهه پایداری به عنوان بدل این تفکر و جایگزین ساختن آن به جای تفکر اصلی و همچنین زیر سوال بردن پایه های اصلی تفکر رئیس جمهور.
احمدی نژاد بود که بنا بر فرمایش رهبری، انقلاب را به ریل اصلی برگرداند، اما ابتدا اطرافیان، بعد حامیان و دست آخر خودش و تفکرش میشوند منحرف.
احمدی نژاد بود که سلامت اقتصادی داشت و به دنبال پیاده کردن عدالت و سالم سازی اقتصاد بود، اما با یک بازی پیچیده میشود عامل اختلاس و بی عدالتی.
احمدی نژاد بود که به دنبال بالا بردن سطح رفاه زندگی مردم و کم کردن فاصله طبقاتی است و الان با بازی ارز و سکه میشود عامل زندگی سخت تر.
احمدی نژاد ضد استکبار و ضد صهیونیست، میشود دوست مردم اسرائیل و دوستدار رابطه با آمریکا.
و در نهایت، احمدی نژاد خدمتگزار که خود را نوکر مردم میداند، میشود مغروری که قصدش فقط ریاست و سروری بر مردم است.
آنچه که انگیزه نوشتن این پست شد همین مطلب بود،: وقتی در حرم مطهر امام رضا علیه السلام، شب جمعه، سخنران پیش از دعای کمیل، تیکه های سیاسی می اندازد و از رئیس جمهور میخواهد که خادم و خدمتگزار باشد و نه سرور و رئیس، آیا انسانی مثل من نباید از شدت ناراحتی و غم دق کند؟
واقعا چه کسی پشت سر انتخاب سخنرانان حرم امام رضا(ع) است که دقیقا فردای همان روز هم سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه آقای پورمحمدی میشود؟ آیا این مسائل ربطی به اقای طبسی تولیت محترم آستان قدس هم دارد؟

خدایا، دیگر حرم هم نمیتوانیم برویم؟



دکتر....

تماشا کن سکوت تو،

عجب عمقی به شب داده...






+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 1:0  توسط ايليا عرشيا  | 

لطفا رئیس جمهور خدوم مورد رضایت رهبری را تجلیل نه!، تخریب نکنید!


تقدیر مراجع عظام تقلید از علی مطهری

تجلیل مراجع عظام تقلید از قالیباف


این که مراجع عظام از کسانی که در جایگاه خدمت به مردم هستند تجلیل میکنند فی نفسه خوب است، اما چرا هر بار که رئیس جمهور میخواهد به قم برود هزار واسطه به دفتر مراجع میروند تا دیدار صورت گیرد و همگی دست خالی برمیگردند؟
راستی، چرا بعد از سفر 9 روزه مقام معظم رهبری به قم، و پیش از سفر رئیس جمهور به آن شهر، رهبری دوباره و این بار به صورت مخفیانه به قم و به منزل مراجع رفتند؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:35  توسط ايليا عرشيا  | 

چند پاورپوینت زیبا در باب موضوعات: نظرگاه، تفکر، دین و نفاق

حجت الاسلام فاطمی پور غیر از خوش فکر بودن، خوش سلیقه هم هستند. ایشان برخی از مطالب مربوط به دین، دیدگاه، نظرگاه و نفاق را به صورتی زیبا و در قالب پاورپوینت آماده کردند تا ذهن از خواندن مطالب مربوط به آن خسته نشود. در ادامه این فایلها را برای استفاده قرار میدهم. توصیه ام این است که حتما دانلود و استفاده کنید و آنها را به دیگران هم توصیه کنید.


نفاق

ماهیت تفکر

ماهیت نظرگاه

نظرهای مختلف پیرامون دین


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 21:10  توسط ايليا عرشيا  | 

مقاله ای دیگر از حجت الاسلام مؤمن در نقد سیستم فعلی حوزه

آموزش روایات از زمان ائمه ی معصومین(ع) شروع شده است و کم کم بسط یافته و به زمان ما رسیده است.

پیش از دوران تجدد علم مخصوص عده ای خاص بود. یعنی از هر جامعه ای عده ای علاقمند قسمتی از عمر خود را صرف علم آموزی می کردند و بعد به عنوان عالم در بین مردم زندگی می کردند و سوالات مردم را پاسخ می دادند. (قرآن هم همین را تایید کرده است)
آموختن احکام و حلال و حرام در محضر ائمه(ع) صورت می گرفته است و بعد از غیبت امام زمان علیه السلام این آموزش بر عهده ی علما افتاد.
این علم آموزی در آن مقطع بسیار کوتاه بوده است(شاید در حد سه الی چهار سال) و شاگردان امامان وقتی خواستند آنها را ارائه کنند در حد رساله های کوچک بوده است.
علم حلال و حرام محدود به آموزش روایات بوده است و مباحث تخصصی در آن زمان مطرح نبوده است. این علم در طول تاریخ مدون شده و دائما بسط پیدا کرده است.
حوزه های علمیه ی شیعیان در حلب و بغداد و اصفهان و قم دایر بوده است و به صورت استاد و شاگردی ادامه پیدا کرده بوده. یعنی نظام آموزشی مدونی نبوده است و فقط بر اساس تجربیات گذشتگان متونی مورد تدریس قرار می گرفته است.
علم حلال و حرام آرام آرام از متن روایات فاصله گرفته است و به شکل امروزی در آمده است. ابتدا فقط روایات را می آموختند و سپس احکام را با الفاظ روایات بیان می کردند و امروزه اثری از روایات در متون خروجی(رساله ها) وجود ندارد.
در حوزه های علمیه مرسوم بوده است که اگر کتاب مهمی نوشته می شده و مفید بودن آن به اثبات می رسیده در حوزه ها تدریس می شده است. این کار باعث بالندگی حوزه های علمیه می شده است و باعث می شده که حوزه ها از نظر علمی تقویت شوند. اما این امر می توانسته موجب تورم حوزه ها شود. یعنی در کنار این ورودی ها لازم بوده قسمتی از کتابها از سیستم آموزشی خارج شوند. هر چند این کار به صورت محدود انجام می شده ولی از آنجایی که تعادلی بین ورود کتابها و خروج کتابهای قبلی نبوده است این امر موجب افزایش سالهای علم آموزی شده است.
به خصوص وقتی حوزه ها شکوفا تر و پر بار تر می شده اند تعداد این کتابها به سرعت افزایش می یافته است و موجب تورم دروس حوزه ها می شده است.
امروزه (تحت تاثیر نظام آموزشی غربی) ده سال اول حوزه ها مدون شده است (که بسیار طولانی است). ادامه ی دروس حوزه ها هم در درس خارج پیگیری می شود که نمی توان برای آن سقف معینی را تعیین کرد.
حتی آنهایی هم که حدود چهل سال در حوزه ها درس خوانده اند نمی توانند ادعا کنند که مجتهد هستند.

امروزه که آمار طلاب بیش از صد هزار نفر می باشد فقط چهار پنج نفر مجتهد صاحب فتوا هستند. (که متاسفانه همین چند نفر هم گه گاهی علیه هم سخنرانی می کنند و طرف مقابل خود را متهم به بیسوادی می کنند)
در سه سال اول حوزه ها ادبیات عرب می خوانند. یعنی هر روز چند کلاس عربی دارند و معمولا آنها را هم مباحثه می کنند. با این همه اساتید زیادی (از جمله آیت الله جوادی و حجت الاسلام حیدری) از کم بودن این دوره سخن می گویند!
مقام معظم رهبری با استدلالی محکم اعلام کردند که عده ای ادبیات را خوب بخوانند و بقیه از آنها بهرمند شوند و لازم نیست همه ی طلاب سه سال ادبیات بخوانند و مثلا مطلع باشند که فلان قبیله در فلان کشور چه نظری راجع به ادبیات عرب دارد.
حتی ایشان کتاب مغنی را نام بردند و خواستار حذف آن از دروس حوزه شدند.
در مقابل برخی اساتید حوزه مرتبا اعتراض خود را علام می کنند و دائما نام کتابهایی را می برند که لازم است طلاب بخوانند و الا بی سوادند.
آنها معتقدند که باید ده سال روی ادبیات عرب وقت گذاشت!!!
سالهای بعد حوزه هم همین طور است.
معمولا کتابهای فقه و اصول به زبان عربی خوانده می شوند و بد تر از آن اینکه متون عربی حوزه بسیار ثقیل هستند و هرگز نمی شود بدون استاد خوانده شوند.
مقام معظم رهبری در سال گذشته خواستار روان شدن این متون شدند که بلافاصله در حوزه ی علمیه قم جلساتی برگزار شد و اساتید رسائل و مکاسب مخالفت خود را علناً اعلام کردند. (متاسفانه نفسانیت و مال دوستی این اساتید چشم آنها را بر روی حقیقت بسته است. آنها می دانند که با آسان شدند این متون حوزه ی علمیه ی قم از انحصار این افراد در می آید و لذا با این پیشنهاد مخالفند.)

برای روشن شدن فاجعه لازم است توضیحی راجع به علم فقه بدهم.
علم فقه مربوط به مسائلی است که برای مکلف پیش آمده و مکلف نسبت به احکام آن بی خبر است و لذا با رجوع به این علم می تواند حکم آن را پیدا کند.
مثلا اگر لباسش نجس شده رجوع به این علم می کند و احکام آن را می آموزد.
اگر تصور کنید که برای هر مکلف یک سری احکام ضرور وجود دارد که مبتلا به ایشان است و لازم است آنها را بداند و آن احکام را در دایره ی احکام ضروری قرار دهیم باید بگویم که این موضوع علم فقه امروز نیست.
حالا تصور کنید که احکامی وجود دارند که در زندگی هر فردی ممکن است اتفاق بیفتد. مثلا اینکه ممکن است برای شما پیش بیاید که نماز میتی را بخوانید. این هم موضوع علم فقه امروز نیست.
حالا تصور کنید مسائلی را که احتمال وقوعش بسیار ضعیف باشد. یعنی در این حد که ممکن است اتفاق نیفتاده باشد و هر گز هم اتفاق نیفتد. مثل اینکه انسان دو سری به دنیا بیاید و بزرگ شود و به سن تکلیف برسد. متاسفانه حوزه های علمیه مشغول چنین مباحثی است.
در سال ششم حوزه مسائل مربوط به انسان دو سر (مثل غسل وضو نماز ارث) خوانده می شود.
در سال هفتم مسائل مربوط به نماز واجب نفسی خوانده می شود که آیا می توان برای آن پول گرفت یا نه( مثلا اینکه کسی برای خواندن نماز ظهر خودش پول بگیرد. یادم هست که بعد از گذشت چند ماه از شروع کلاسها هنوز ما نمی توانستیم چنین مساله ای را تصور کنیم.)
همچنین در همان سال احکام کسب و در آمد در حکومت جور را می خوانند. یعنی احکام کاسبی شیعیان در دوران حکومت عباسی و این در شرایطی است که بعد از آن شیعیان صاحب حکومت شدند و اکنون ما حکومت ولایت فقیه داریم.
سال هشتم حوزه پیرامون دزدی است که توبه کرده ولی اموال دزدیده شده را فروخته است. این دزد در شرایطی زندگی می کند که قوه ی قضاییه ای وجود ندارد و آنها نزد یک عالم روحانی می آیند. دزد توبه کرده اموال را مبادله ی کالا به کالا کرده است و الان اموالی دارد که با آن اموال دزدی تعویض شده.
سال نهم بحث می شود که آن کسی که برای اولین بار حروف را وضع کرده چه تصوری از حروف داشته است(با توجه به اینکه حروف معنی خاصی ندارند)
یادم هست که استاد حیدری در پاسخ به یکی از طلاب که پرسیده بود این مطالب به چه دردی می خورد گفت که خواندن این مطالب مثل کیسه کشیدن در حمام است که موجب لذت می شود!
دروس خارج وضعشان از این هم بد تر است. بررسی دروس خارج بعد از انقلاب می تواند خیلی از مسائل را روشن کند. آیت الله لنکرانی در دهه ی اول انقلاب که ما با حوادث سخت و پیچیده ای روبرو بوده ایم حدود هشت سال درس حج می گفتند و مسائل محال حج را بررسی می کردند.
امسال که سال سرنوشت ملت ایران بود آیت الله مظاهری پیرامون استبرا صحبت می کردند و ظاهرا هنوز هم مبحثشان ادامه دارد.
یک طلبه برای ورود به حوزه ها لازم است که دیپلم داشته باشد. یعنی هم سن و سواد یک دانشجو. دانشجو بعد از خواندن چهار سال لیسانس می گیرد و می تواند یک پروژه ی مهندسی را بر عهده بگیرد و مدیریت کند.
طلاب بعد از چهار سال متوجه نا کار آمدی حوزه ها می شوند.
دانشجویان بعد از هفت سال دکترا می گیرند و طلاب بعد از هفت سال وامانده از همه جا به تبلیغهای انفرادی در روستاهای دور افتاده روی می آورند.
طلاب درس خارج خوانده ی حوزه علمیه قم آنقدر مسن و جا افتاده شده اند که گربه های ولگرد فیضیه آنها را می شناسند و با دیدن آنها ابراز ارادت می کنند. (البته تعداد زیادی از این گربه ها را امسال گرفتند و از حوزه ها خارج کردند!!)
اشکال دوم ما به حوزه ها:
می گویند که این دروس را برای ایجاد ملکه ی اجتهاد می خوانند. یعنی اینکه با خواندن این دروس ما روش یاد می گیریم نه اینکه به اطلاعاتمان افزوده شود.
روش استخراج احکام از سرچشمه های دین. یعنی احکام را بتوانیم از آیات و روایات استخراج کنیم.
ایراد ما این است که برای تدریس روش لازم نیست که ما ده ها سال نظرات متفاوت را بیاموزیم و به قیل و قالها مشغول شویم و احکام محال مکلفین را بیاموزیم. به عقیده ی من می شود این روش را در دو سه سال به صورت مستقیم آموخت.

چرا هنوز یک کتاب مستقل در مورد روش اجتهاد به رشته ی تحریر در نیامده است؟
از طرف دیگر چه استدلالی وجود دارد که همه ی علمای شیعه احکام حلال و حرام را که گوشه ای از دین است را بتوانند از سرچشمه ها استخراج کنند. مگر چند بار و چند نفر لازم است که این کار را بیاموزند.
و مگر چند نفر از طلابی که ده ها سال درس خوانده اند می توانند این کار را انجام دهند. از آماری که بر سر زبان ها است این بر می آید که تعداد مجتهدین حوزه ها از دویست نفر کمتر است و این یعنی یک پنجم درصد حوزویان و چنین سیستم آموزشی قطعا ناکارآمد است و نمی تواند به حیات خود ادامه دهد.
علاوه بر این وقتی ما شاهد هستیم که فقط پنج نفر مدعی اجتهاد در حوزه ها هستند و گه گاهی هم علیه هم صحبت می کنند و همدیگر را متهم به بیسوادی می کنند چه نگاهی می توانیم به این سیستم داشته باشیم.
این سیستم قطعا سقوط خواهد کرد چرا که نمی داند چرا هست و چه باید بکند.
کافی است از کسانی که پایه ی دهم خود را تمام کرده اند آماری به دست آید که بعد از گذاشتن این همه وقت بر روی این دروس معترفند که حوزه ها وقتشان را تلف کرده اند.
ما این مطلب را می پذیریم که طلاب اگر درس نخوانند حرام است در حوزه ها بمانند ولی معتقدیم اتلاف وقت طلاب هم حرام است و تمام کسانی که موجبات این وقت تلف کردن را فراهم آورده اند در پیشگاه خداوند مسئول هستند.
مقام معظم رهبری در سالهای اخیر یک سیستم آموزشی کوتاه مدتی را طراحی کرده اند به نام سفیران هدایت که در یک دوره ی پنج ساله مبلغین زبردستی را می سازد و از نظر کار آمدی بسیار کار آمد تر از حوزه های قدیمی هستند.
ایشان در سال گذشته صریحا اعلام کردند که اگر حوزه ها بر همین منوال پیش بروند افول خواهند کرد و مثال حوزه علمیه ی حلّه را زدند که بعد از چندصد سال شور و نشاط محو شدند و آثاری از آنها نیست.
در پایان لازم می دانم این نکته را تذکر دهم که افول و سقوط حوزه ها ربطی به روحانیت ندارد. حوزه ها از آنجهت که یک سیستم آموزشی هستند مورد نقد قرار گرفتند و این افول نه تنها موجب تضعیف روحانیت نمی شود بلکه موجبات بالندگی حوزه ها را هم فراهم خواهد نمود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:40  توسط ايليا عرشيا  | 

من حساب حوزه علمیه را از روحانیت جدا می دانم. (مقاله ای از حجت الاسلام مؤمن از اساتید حوزه)


حجت الاسلام مؤمن از اساتید بسیار خوش فکر و آتیه دار حوزه علمیه هستند. متن زیر مقاله ای کوتاه از ایشان در نقد سیستم حوزه علمیه فعلی است. سیستمی که دانشگاه علوم اسلامی را تبدیل به دانشکده فقه و اصول کرده است و نگاهش بیش از آنکه بر معنای ایمان و تقوا باشد، بر مبنای فقه و فلسفه است.


معمولا روحانیون از فضای حوزه های علمیه پا فرا تر نهاده اند و سرنوشت خود را از آن جدا کرده اند.

من لازم می دانم که مؤمنین اهل فکر از درون حوزه های علمیه با خبر باشند و موضعی صحیح را نسبت به آن داشته باشند.

حوزه های علمیه امروزه به صورت یک نهاد آموزشی در آمده است. به نظر من شباهت حوزه علمیه به آموزش و پرورش بیشتر از دانشگاه است.

معمولا شرط پذیرش در حوزه ها داشتن دیپلم است. البته هنوز هم حوزه هایی پیدا می شوند که با سیکل هم پذیرش می کنند.

دروس حوزه ها در یک تقسیم بندی کلی به این صورت است :

3 سال اول: ادبیات عرب ( هر روز 3 کلاس )، و دروس جنبی:عقاید، آموزش احکام ، منطق و در بعضی مدارس تفسیر و نهج البلاغه و حفظ

3سال دوم: لمعه(فقه) ( هر روز 2 کلاس) اصول( هر روز 1 کلاس) و دروس جنبی: عقاید و تفسیر قرآن

4 سال بعدی: مکاسب( فقه) ( هر روز دو کلاس) اصول( هر روز یک یا دو کلاس) و درس جنبی: فلسفه

سالهای بعد: در خارج فقه یا اصول

همانطور که مشاهده کردید رسالت حوزه های علمیه فقه و اصول است. حتی ادبیات عرب را هم به عنوان مقدمه فقه و اصول می خوانند.

از همین رو من قبول ندارم که می گویند طلاب مدار و ملاک عقاید هستند. هر چند متخصصین مباحث دینی معمولا از روحانیون هستند( که این تخصص را از حوزه ها ندارند)

مثلا  من آقای احمدی نژاد را در مباحث عمیق دینی بالاتر از بسیاری روحانیون می دانم.

فقه و اصول مدار حوزه است و کسی که بیرون حوزه ها قرار دارد نمی تواند ادعا کند که من فقیه تر یا اصولی تر هستم.

اما لازم است پیرامون فقه و اصول توضیحاتی بدهم.

اصول علمی است که در کنار فقه رشد کرده است و در واقع به مسائلی می پردازد که می تواند در فقه ما اثر گذار باشد ولی نمی تواند در فقه ما مطرح شود. مثل اینکه در مواقع تحیر فقیه نسبت به یک مسئله که علم فقه نتوانسته به آن پاسخ بگوید چه باید کرد. آیا فتوا نداد و یا فتوا به احتیاط داد.

اما فقه چیست؟

فقه علم است. یعنی موجب دانایی می شود.

دانایی مؤمن نسبت به وظایفی که دارد.

فقه دو نوع وظیفه را در برابر مکلف قرار داده است.

1- آنچه نیست و باید هست شود. یعنی این علم مکلف را با چیزهایی آشنا می کند که اصل آن را باید به وجود آورد.

این مورد شامل مسائلی است که اسلام مستقیما نسبت به آنها امر کرده باشد. مثل نماز و روزه و حج و... که قسمت اعظم فقه پیرامون همین بخش است.

2- آنچه هست شده و نمی دانیم چه مسئولیتی در قبال آن داریم. علم فقه پیرامون چنین مسائلی هم بحث می کند. مثل اینکه در ایران بانکها ساخته شدند و مؤمنین از فقها خواستند که تکلیفشان را در قبال این بانکها مشخص کنند.  این بخش از فقه در حوزه های علمیه مطرح نمی شوند و فقط در دروس خارج بعضی از علما به آنها پرداخته می شود.

بخش اول محدود است و مسائلش هم مشخص.

بخش دوم هم نمی تواند آینده ای دینی را برای ما رقم بزند.

من فقه را بی ارزش نمی دانم ولی معتقدم که فقه امروز در جایگاه همه ی اسلام نشسته و حد و حدود خود را نمی شناسد و ادعای بزرگتر از خودش دارد.

بیش از 90% قرآن پیرامون فقه و مسائل فقهی نیست و بیشتر روایات ما هم مربوط به فقه نمی شوند.

فقه در مورد بخش اول رسالت خود را انجام داده و واجب و محرم آن را تبیین کرده است.

در مورد بخش دوم هم فقه ما تاثیر خود را گذاشته و به خصوص بعد از انقلاب تقریبا تمام مسائل کشور از فیلتر فقه عبور کرده اند. شورای نگهبان تبلور بخش دوم فقه است که به عنوان فیلتر عمل می کند.

اما می خواهم بگویم اعم مسائل ما مربوط به فقه نمی شود.

مجلس شورای اسلامی در واقع تولید موضوع می کند و شورای نگهبان خواستار تغییر و یا حذف مواردی است که با فقه ما ناسازگار است.

 آیا تولید موضوع اصل است و یا فیلتر کردن آن؟

آیا مجلس شورای اسلامی بر اساس اسلام تولید موضوع می کند و یا بر اساس غرب؟

برای روشن شدن مطلبم لازم است راجع به بانکها صحبت کنیم.

تمدن غرب بانکها را بوجود آورد و این بانکها را وارد کشور های اسلامی کرد.

وقتی به یک فقیه می گویند که ما چه وظیفه ای در قبال آن داریم می گوید که اگر آن را از حالت ربوی بودن در بیاورید دیگر اشکالی ندارد که از آن استفاده کنید.

اما اینکه این بانکها اقتصاد ما را به چه سمتی خواهند برد و چه تاثیری بر جامعه خواهند داشت و آیا اقتصاد اسلامی همان اقتصاد غربی است، اینها ربطی به فقه ندارد.

فقها در مورد تلوزیون و سینما می گویند که نباید آهنگ غنا از آن پخش شود و همچنین نباید تصاویر شهوت برانگیز نشان دهد. اما اینکه تلوزیون چه تاثیری بر جامعه خواهد داشت و آیا می شود تلوزین اسلامی هم داشته باشیم یا نه اینها ربطی به فقه ندارد.

تمدن غرب نهاد ها را بوجود آورد و آموزش و پرورش درست کرد و اقتصاد جدیدی را به میدان آورد. اسلام چه می کند. آیا نقش اسلام در حد یک فیلتر است و یا اسلام هم پیرامون اقتصاد و آموزش نظرات ویژه ای دارد و ما می توانیم بر اساس اسلام نظم و تمدن دیگری را بوجود بیاوریم.

از نظر یک فقیه تمام مملکت ما اسلامی است اما آیا از نظر اسلام هم همه ی مملکت ما اسلامی است؟

بالاخره تکلیف این همه آیه و روایت غیر فقهی چه می شود؟

چشم انداز انقلاب اسلامی چیست  چه کسانی متولی انتخاب چنین آینده ای هستند؟

فقه علم سیاست نیست و از همین روست که فقها در مورد سیاست مثل مردم عادی عمل می کنند.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:3  توسط ايليا عرشيا  | 

شایعاتی که خیلی راحت پخش میشوند

خبر خیلی سریع و ناگهانی بهم رسید!
پشت فرمون ماشین بودم و به سمت محل کارم حرکت میکردم که دوستی زنگ زد. جواب دادم، میخواستم بگم که نمیتونم حرف بزنم که فورا رفت سر اصل مطلب و پرسید: خبر صحت داره؟ گفتم کدوم خبر؟ گفت احمدی نژاد استعفا داده!
من خشکم زد، اگر توی اون لحظه ماشین یا آدمی جلوم سبز میشد قطعا زیرش میگرفتم! گفتم چی؟ گفت میگن امروز صبح مشایی دستگیر شده و احمدی نژاد درجا استعفای کتبی داده! پرسیدم از کجا شنیدی؟ گفت یکی از طلبه های قم اطلاع داد. گفتم اگر خبر درست باشه آقای شریف زاده باید اطلاع داشته باشه. زنگ بزن ازش بپرس. قطع کردم و سریع به اون طلبه زنگ زدم. خبر رو پرسیدم. گفت: اینجا توی حوزه این خبر پیچیده و همه درباره اش حرف میزنند. میگن سایت جهان نیوز هم زده. ولی هنوز صحتش معلوم نیست.
دوباره دوستم زنگ زد، گفت شریف زاده از شنیدن این خبر شوکه شده، اونم از چیزی خبر نداره. مونده بودم چکار کنم. گفتم اگر خبری شد حتما بهم خبر بدید.
بعد از 5 دقیقه، که خدا میدونه چی به من گذشت، هر دو دوست بزرگوار تماس گرفتند و اطلاع دادند که این مطلب فقط یک شایعه بوده!
امشب از یکی از طلاب قم پرسیدم که چطور همچین خبری توی حوزه قم پیچید؟ گفت در عرض ربع ساعت این شایعه از یک کلاغ به چهل کلاغ رسید. میگفت خود من توی حجره بودم، اولی اومد گفت استعفا داده، دومی اومد گفت مشایی رو گرفتن برای همین استعفا داده، اومدم طبقه پایین یکی دیگه گفت استعفاش از طرف مقامات بالا پذیرفته شده! رفتم تو حیاط اون یکی گفت تهران به هم ریخته! گفت ببین، من توی این اتفاق فهمیدم که این افراد ساده لوح چقدر مستعد و آماده اند برای دروغ گفتن، برای پخش شایعه ای که خودشون هیچ
اطلاعی ازش ندارند.
راستی، چرا این افراد این قدر زود همه چیز رو باور میکنند؟ و  از اون بدتر، چرا خبر رو پخش میکنند؟
از همه مهمتر، اون کسی که اولین بار این شایعه رو ساخت و در حوزه پخش کرد چه کسی بود؟ با چه نیتی این کارو کرد؟ آیا با او برخورد خواهد شد یا نه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 3:18  توسط ايليا عرشيا  | 

نفاق، وجه غالب در سیاست امروز


جامعه سیاسی امروز ایران اسیر نفاق عده ای شده است که با ظاهری موجه همه را فریب داده اند. از علما گرفته تا بسیاری از مردم را. این خط نفاق، ولایتمداری را قرآنی بر نیزه کرده و از ساده انگاری برخی علما در سیاست نهایت بهره خود را میبرند.

و تنها کسی که در این میان سرسخت ایستاده و هم با جبهه نفاق میجنگد و هم با جهل، احمدی نژاد مظلوم است.

حاج آقا فاطمی پور متفکر عظیمی است. این بار گوشه ای از چت ایشان با یکی از طلبه های قم که حامی گفتمان عدالت است را قرار میدهم. مردی که فقط در چتهایش این همه نکات ارزشمند است، باید به عمق اندیشه اش پی برد.


Mostafa: خدا کنه این حرف آقای صدیقی ربطی به پرداخت هزینه مدرسه علمیه امام خمینی ره واقع در ازگل (مدرسه ایه الله صدیقی) توسط شهرداری تهران و زدن کلنگ این مدرسه توسط قالیباف نداشته باشه
Fatemipoor: متاسفانه این آقایان نفاق شناس نیستند
Mostafa: با این وضع دولت آینده دولت نفاقه
Mostafa: هر کی نفاق آلود تره بزرگان بیشتر میپسندنش
Fatemipoor: امروز نفاق شناسی یک ضرورته
Fatemipoor: متاسفانه حوزویان در بستر امتحان بزرگ الهی بد عمل می کنند
Fatemipoor: چون در حوزه های علمیه چیزی از نفاق نمی آموزند

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:39  توسط ايليا عرشيا  | 

من فقط آن چیزی را می بینم که دوست دارم ببینم!

حمید رسایی:

آیت الله مصباح درباره ملاقات روز 19 دی خود با رهبر انقلاب به من فرمود در این ملاقات نشانه ای از عدم رضایت رهبری از جبهه پایداری ندیدم.


حضرت آیت الله، آیا نشانه ای از عدم رضایت رهبری از رئیس جمهور و مسئول دفترش دیده اید؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 23:27  توسط ايليا عرشيا  | 

تفرقه بینداز و حکومت کن...

اگر هم با فقه دشمن هستی، هم با فلسفه، هم با سنت، هم با عرفان، و اساسا با هرآنچه به اسلام مربوط است دشمنی، دشمنی ات را اشکار نکن
گاه در قالب فقه بنشین، و گاه لباس فلسفه بپوش، گاه سخن از سنت بگو، و گاه ژست عرفا را بگیر
در دفاع از فقه حکم ارتداد برای دیگران بده، در چهره فیلسوف بی دینی بی سوادان را اثبات کن، حدیث بیاور و تاویل کن، دعا کن و نفرین کن
اینگونه است که این جماعت، بی نهایت اشتراکات خود را نمی بینند، و اختلافاتی را می بینند که تو میخواستی، و خود، با دست خود، از بین خواهند رفت،
تفرقه بینداز و حکومت کن...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 2:9  توسط ايليا عرشيا  | 

نشریه ای برای انحراف! (قسمت چهارم)


این نشریه که حاصل کار مشترک روحانیت و سپاه پاسداران است، به خوبی نشان دهنده نوع نگاه سپاه و حوزه علمیه به رئیس جمهور بوده و همچنین از این نکته پرده بر میدارد که چرا این دو ارگان به شدت با دولت و وابستگان به آن از سر خصومت و جنگ برآمده اند.

"وی(سیدحسین نصر) برای ضرورت حضور شریعت و طریقت در سنت دینی، تمثیل مشهور تصوف را مطرح میکند. در این تمثیل، اسلام شبیه گردویی است که پوست آن شریعت و مغز آن طریقت است."

نشریه اصرار دارد تا تصوف و عرفان را یکی بداند، این تمثیل شاید در تصوف هم بیان شده باشد، اما تمثیل درستی است و حتی علمای اخلاق هم همین تمثیل را بیان میکنند.

"با توجه به مطالبی که دکتر نصر بیان کرده است، اسلام سنتی او شریعت گریز نیست، اما نگاه وی به شریعت و نیز تفاوت آن با نگرش فقه سنتی جای تأمل دارد!" (دقیقا به همین شیوه و با بولد کردن جمله دوم و گذاشتن علامت تعجب در آخر آن در نشریه نوشته شده است.)

ایا نگارندگان نباید برای ادعاهای خود دلیل بیاورند؟ بر طبق آثار نصر هیچ راهی برای اثبات شریعت گریزی او نیست، تا جایی که نشریه هم به آن اعتراف میکند، اما بعد مدعی میشود که نگاه او با فقه سنتی نمیخورد. خب چه دلیلی برای این امر دارند؟ به صرف ادعا و تهمت زدن آیا میشود مطلبی را اثبات کرد؟ بالفرض که نصر با فقه سنتی کمی هم زاویه دید داشته باشد، این زاویه دید به چه معناست؟ آیا به این معناست که نصر فقه سنتی را به این شکل قبول ندارد، یا انکه قبول دارد ولی آن را کافی نمیداند؟ ایا غیر از این است که ما باید فقه سنتی را عمل کنیم ولی نباید در آن متوقف شویم.

در ادامه همین جمله آورده است که: "به هر حال در اندیشه وی، کفه طریقت سنگین تر از شریعت است." اینکه گزاره درستی است! مگر غیر از این باید باشد؟ مگر باید پایبندی ما به شریعت بیشتر باشد؟ اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند، ایا اگر کسی طریقت را مهم دانست، یعنی شریعت را مهم نمیداند؟ چه اصراری در نویسنگان نشریه هست که برخلاف ارا و نظرات نصر، حتما باید او را ضد فقه نشان دهند؟

در ادامه نشریه مدعی شده حال که طریقت در نظر نصر از شریعت مهمتر است، پس احترام او به ائمه مصومین(ع) و بزرگان تصوف یکسان و همگون است! و نمیگوید که اساسا این دو گزاره چه ربطی به هم دارند! برای اثبات ادعای خود هم این چنین دلیل می آورد که در یک از آثار نصر هنگام معرفی اماکن زیارتی، اسم مقبره یکی از بزرگان صوفیه را قبل از اسم حرم یکی از معصومین آورده است!

البته بر طبق اثار نصر گرایش او به بزرگان صوفیه مشهود است، اما تهمت همگون دانستن ائمه(ع) و مشایخ صوفیه توسط او بسیار تهمت زشتی است. نصر یک شیعه است که با همه شیعیان جهان در اعتقاد به ائمه(ع) و دیگر اصول دین مشترک است. حال اینکه ارادت او به اهل طریقت بیش از ارادت او به فقهاست نباید دستاویزی برای ایراد تهمت و نسبت کذب باشد.

اما چرا این نشریه اینقدر اصرار در شریعت گریزی نصر داشت و مدام میخواست گرایش نصر به عرفان را سنت گرایی و بی اهمیتی به فقه جلوه دهد؟ دلیلش برای القاء جمله آخر این بخش است که به صورت درشت و متمایز نوشته شده:
"توجه نصر به جنبه باطنی ادیان، که به دلیل گرایش های صوفیانه و نگرشهای سنت گرایانه اوست، در نهایت به پلورالیسم منتهی میشود."

در ادامه در یک فصل به مبحث پلورالیسم میپردازد، خلاصه مطالب آن این است که نصر معتقد است همه ادیان باطن و ظاهری دارند، باطن همه ادیان یکی است و آن "لا اله الا الله" است، اختلاف در ادیان اختلاف در ظاهر آنهاست، و این امر به دلیل شرایط زمان نزول هر دینی است. پس با توجه به باطن مشترک ادیان، تقریب مذاهب ممکن است.

خب این امر در حیطه نظری کاملا درست است. البته یک مشکل عمده وجود دارد که نصر به آن دقت نکرده است و نشریه هم به عمد آن را بیان نمیکند و آن انحراف ادیان است. نصر تعارض بین آموزه های ادیان را مربوط به اوضاع و شرایط خارجی میداند، ولی این امر درست نیست، تعارض بین ادیان ناشی از تعارض بین انحرافات ادیان است. اگر دین یا مذهبی نقص یا انحراف داشته باشد، ناشی از دخالت انسانها در آن دین است، وگرنه اگر همه ادیان را به اصل و صورت حقیقی برگردانند هیچ تعارضی بین آنها نیست، بلکه یکی از دیگری متکامل تر است و در نهایت اسلام کاملترین آنهاست. پس تقریب مذاهب امری کاملا صحیح است،(چیزی که نشریه آن را رد میکند) اما به شرطی که مذاهب به اصل خود برگردند.(چیزی که نصر به آن دقت نمیکند)

در ادامه نوشته شده است:
"نصر با بیان این نکته که اسلام همه پیامبران پیش از خود را قبول دارد، رستگاری را امری جهان شمول میداند و البته پذیرش رستگاری یهودیان و مسیحیان را برای برخی از مسلمانان ناگوار میشمارد و دیدگاهی را که رستگاری را برای همه ادیان نمیداند دیدگاهی متعصب و محدود تلقی میکند و ان را برخلاف نظر بسیاری از الهی دانان و صوفیان در طول تاریخ و نیز مولانا جلال الدین رومی میداند."
(مولوی را هم صرفا یک صوفی میدانند!)

متاسفانه سیستم نگاه نصر با نشریه کاملا در تضاد است و هرکدام از یک طرف از بام افتاده اند، نصر قائل به عطوفت بسیار است و نشریه قائل به تصلب زیاد! آن یکی همه را سعادتمند میداند و این یکی فقط خودش را! صدالبته نگاه نصر بهتر است، اما قابل نقد است.

اگر پیروان دیگر ادیان مستضعف فکری باشند و حقیقت اسلام به انها نرسیده باشد، باید برای آنها نیز رستگاری را در صورت عمل به آیین خود قائل شد. اما اگر از سر تعصب و یا مواردی دیگر دین متکامل تر (اسلام) را نپذیرفته اند، در واقع به حقیقت دین و مکتب پشت کرده اند و دینداری خودشان در ایین خودشان هم بازی و فریبی بیش نیست، بنابراین به سعادت نمیرسند.

در اسلام نیز، کسی که از فقه بالاتر نمیرود با کسی به اخلاق میرسد و این دو با کسی که به عرفان میرسد تفاوت دارند، اما آیا فقط باید برای کسانی که به درجات بالا رسیده اند سعادت را قائل شد؟ درجات پایین تر شاید مستضعف فکری باشند، هرچند اگر از سر تعصب و خودخواهی درجات بالاتر را نپذیرفته اند به سعادت نمیرسند. خود مسلمانی هم درجات دارد، پس باید قبول کرد که اساسا دینداری درجات دارد.

و در آخر این قسمت باید بگویم حتی اگر این نسبتها که به نصر میدهند هم صحت داشته باشد، باز هم دلیل بر انحراف فکری نیست، انحراف وقتی است که در مبانی دارای تفاوت اصولی باشد، اما نصر در مبانی کاملا با فقها و علمای اسلام هم عقیده است، ولو به عنوان یک فیلسوف و متفکر در برخی راهکارها اختلاف سلیقه داشته باشند.

این مطلب ادامه دارد....

مطالب مرتبط:
نشریه ای برای انحراف! (قسمت اول)
نشریه ای برای انحراف! (قسمت دوم)
نشریه ای برای انحراف! (قسمت سوم)
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 20:18  توسط ايليا عرشيا  | 

نشریه ای برای انحراف! (قسمت سوم)


چندی قبل نشریه ای محرمانه توسط "معاونت سیاسی تیپ مستقل 83 امام جعفر صادق(ع)" که شاخه نظامی روحانیت و ارگانی سپاهی است منتشر شد که این نشریه فقط به افراد خاصی از بین روحانیون عقیدتی سیاسی تحویل داده شد. در این جزوه با بررسی و کنکاش شخصیتی و فکری سید حسین نصر از فلاسفه عصر حاضر تلاش شده تا ایشان را فردی دارای انحرافات عمیق نشان داده و سپس با شبیه سازی این شخص با اطرافیان رئیس جمهور و بالاخص اسفندیار رحیم مشایی، آنان را منحرفینی خطرناک نشان داده که ریشه کن نشدن آنها ضریات جبران ناپذیری به اسلام و انقلاب خواهد زد. این نشریه که حاصل کار مشترک روحانیت و سپاه پاسداران است، به خوبی نشان دهنده نوع نگاه سپاه و حوزه علمیه به رئیس جمهور بوده و همچنین از این نکته پرده بر میدارد که چرا این دو ارگان به شدت با دولت و وابستگان به آن از سر خصومت و جنگ برآمده اند. تمامی این نشریه پر از تهمتهای وحشتناک و همچنین زیر سوال بردن بسیاری از بنیان های فکری احمدی نژاد و مشایی با استفاده از تحریف سخنان آنها و همچنین استناد به اخبار غیررسمی و شایعات میباشد. خطری بسیار سهمگین بر سر راه عدالت طلبان است، چرا که جا انداختن مطالب این نشریه توسط روحانیون عقیدتی سیاسی در بین مردم (تنها حامیان باقیمانده رئیس جمهور بعد از رهبری عزیز) جریان و علم عدالتخواهی و مهدویت را آنچنان زمین خواهد زد که شاید تا سالیان دراز کسی نتواند آن را بلند کند. دقت کنید تمامی سخنانی که در این نشریه گفته شده اعتقاد حوزه علمیه و سپاه پاسداران است و آنها بر اساس همین اعتقاداتشان مشی و روش خود را در برابر رئیس جمهور تعیین میکنند. فکر این که با توضیح و رفع شبهه اقدامات و سخنان رئیس جمهور و مشایی برای این دو گروه آنها به اشتباه خود پی برده و حامی جریان عدالتخواهی میشوند فکر خامی است، آنها از اساس دولت را دولتی برپایه های انحراف عمیق میدانند و تکلیف خود را در برانداختن این جریان ارزیابی میکنند، امری که چشم و گوش آنها را بر همه چیز، مگر آنهایی که خود بدان معتقدند بسته و تمامی سعی و تلاش آنها را معطوف دشمنی با دولت میکنند، حتی اگر در این راه خود را نیازمند روشهایی کاملا غیراسلامی و غیراخلاقی ببینند.

ادامه:
""سنت در نگاه نصر، «حقایق یا اصولی است دارای منشأی الهی که از طریق شخصیتهای مختلفی معروف به رسولان، پیامبران، اوتاره ها، لوگوس یا دیگر عوامل انتقال، برای ابناء بشر و در واقع برای یک بخش کامل کیهانی اشکار شده و نقاب از چهره آنها برگرفته شده است.» وی برای فهم بهتر سنت به ارتباط دین و سنت میپردازد و دین را عاملی میداند که انسان را با خدا و در عین حال انسانها را با یکدیگر به عنوان اعضای جامعه یا ملت قدسی یا چیزی که اسلام آن را "امت" نامیده پیوند میدهد. او دین را همچون سرآغازی آسمانی میداند که از طریق وحی، حقایق و اصول معینی را متجلی میسازد و اطلاق و بکارگیری آنها سنت را تشکیل میدهد که در این معنا، سنت مفهومی عام تر از دین خواهد داشت.""

نکته اول  این است که نگارندگان در کل این نشریه فقط دو بار از خود نصر جمله ای نقل میکنند و در تمامی موارد مانند پاراگراف بالا فقط مدعی میشوند که نصر این اعتقاد را دارد و آن اعتقاد را ندارد و هیچگاه به ذکر دلیلی از نوشته ها و سخنان نصر نمیپردازد.

و نکته دوم  اینکه این جملات نشان میدهد حتی خود نگارندگان نشریه هم نتوانسته اند به اعتقادات دکتر نصر ایراد مبنایی بگیرند، تمامی گزاره هایی که ذکر شد و همچنین مطالب دیگری که نگارندگان بعد از این متذکر میشوند حاوی این نکته است که اعتقادات مبنایی نصر کاملا مبتنی بر حقیقت اسلام و اندیشه های فلاسفه بزرگ اسلام است.

در ادامه هم به ذکر دیدگاههای نصر در نقد بنیادگرایی و مدرنیته میپردازد که انها نیز مبتنی بر حقیقت هستند. اما در نهایت و پس از ذکر تمامی موارد نقد دکتر نصر به دو مقوله ذکر شده مینویسد:

""سنت گرایان در نقد مدرنیته و نیز روشن کردن نقص هایی که انسان معاصر را به پوچ گرایی و هلاکت میبرد، موفقیتهایی داشتند. اما آیا سنت گرایی توان ارائه جایگزینی برای مدرنیته دارد؟ ار دیدگاه برخی سنت گرایان جایگزینی را ارائه نمیدهند. چرا که از درگیری با ابعاد تحولات پیدا و پنهان آن عاجزند و هیچگونه پیشنهاد مفیدی را درباره چگونگی ارتقای جامعه و اصلاح نهادهای آن و مواجهه با تغییرات در حال وقوع تدارک نمی بینند. البته ایدئولوژی سنت گرایی میتواند به مقاومت در برابر کسانی که از مدرنیزاسیون و پیشرفت و صنعتی شدن با تقلید از الگوی غربی جانب داری میکنند مفید باشد.""

این نکته که اینها میگویند آیا فقط ضعف سنت گرایی است؟ این ضعف تمام حوزه علمیه است! آیا فقه تاکنون راهکار ارائه داده؟ آیا علوم عقلی و نقلی که به شکل طوطی وار فقط تکرار میشوند جایگزینی ارائه داده اند؟ در تمام عمر سیستم حوزه چند ساختار اساسی ساخته شده است؟ فقط فلسفه تاحدی موفق بوده که آن هم از نظر نگارندگان نشریه سنت گرایی است و سنت گرایی هم فقط روشن کننده است و نه جایگزین. (به کلیدواژه سنت گرایی و تکرار مداوم آن در نشریه دقت کنید.)

سنت گرایی بنا به اعتراف خود نشریه انسان را از پوچ گرایی و هلاکت میرهاند، حتی اگر جایگزین هم ارائه ندهد باز هم خدمتی کرده است، اما آیا فقه و اصول خالی که نگارندگان به آن وابسته هستند همین کار را هم انجام میدهد؟ چه کسی را دیده اید که با خواندن و شنیدن مسائل فقهی نجات یافته باشد؟ کسانی به فقه پایبندند که خود از نظر عقلی اسلام را قبول کرده باشند.

ادامه نشریه از نقد فلسفه به نقد عرفان میرسد. مینویسد:

""از نظر او، طریقت یا طریق معنوی که از آن با عنوان "تصوف" یا "عرفان اسلامی" یاد میکنند، بعد درونی اسلام است و مانند شریعت، ریشه در قرآن و سنت دارد، و طریقت در حقیقت قلب پیام اسلام است.""

مغلطه آشکار نگارندگان در این قسمت اوج بی تقوایی است، تصوف ابدا با عرفان یکی نیست، از آنجا که نویسندگان نشریه میدانستند مردم نسبت به تصوف نگاه خوبی ندارند و اساسا صوفی ها بر مسیر درست گام برنمیدارند، با یکی دانستن تصوف و عرفان اسلامی با عنوان طریقت هر دو آنها و در اصل، خود طریقت را زیر سوال میبرد. اینکه تصوف شباهتهایی با عرفان داشته باشد و از برخی کلیدواژه های آن هم استفاده کرده باشد دلیل بر یکی بودن آنها نیست. آنها در اساسی ترین چیز اختلاف دارند و آن شریعت است. عرفا طریقت بدون شریعت را دروغ میدانند و حال آنکه صوفیان ادعای گذر از شریعت را دارند.

نشریه برای اثبات ادعای خود در ادامه مینویسد: ""توجه بسیار و گرایش دکتر نصر به تصوف، در اعتقاد برخی ایده سنت گرایی او را شریعت گریز جلوه میدهد، اگر چه دکتر نصر میداند که بدون عمل به شریعت سیر در طریقت غیرممکن خواهد بود."" اولا این برخی چه کسانی هستند؟ ثانیا آیا خود نصر همچین ادعایی کرده است؟ روشن است که نه. خود نگارندگان در ادامه مجبور میشوند که بنویسند دکتر نصر خودش میداند بدون شریعت نمیتوان طریقت داشت. این یعنی در آثار خود نصر تاکید شده که باید به شریعت پایبند بود. حال آنکه اگر این گزاره تاکید میشد نشریه در اثبات ادعای خود مبنی بر تفکر صوفیانه نصر ناکام میماند. این طرز دوپهلو نوشتن مطلب بی تقوایی محض است. از یک طرف خود را از زیر بار اتهام دروغ نوشتن خلاص میکنند و از طرفی دیگر با احتمال برخی، برخلاف گفته خود نصر، مدعی شریعت گریز بودن او میشود. در ادامه همین متن هم بدون اثبات شریعت گریز بودن نصر مینویسد: ""بسیاری از فرقه های شبه مذهبی و گمراه، از یک زمینه و بستر باطن گرایانه به وجود آمدند و با شکستن قالب حمایتی شریعت، از ماهیت اصلی خویش منحرف شدند.""

و به همین راحتی نتیجه گرفته شد که نصر منحرف است!


این مطلب ادامه دارد....

مطالب مرتبط:

نشریه ای برای انحراف! (قسمت اول)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:52  توسط ايليا عرشيا  | 

جنگ امروز، جنگ اندیشه هاست


اصولا صحبت کردن با حاج آقا فاطمی پور بسیار لذتبخش است، هم به جهت صمیمی و خاکی بودن ایشان و هم به دلیل مباحث مهم و عمیقی که در سخنانشان مطرح میکنند. دوباره با ایشان در باب مسائل مهم چت کردم و ماحصل این گفتگوها را به همان صورت منتشر میکنم. البته این بار صحبتها بسیار مهمتر و عمیقتر بودند و برخی از صحبتها آنچنان حساس بودند که قابلیت انتشار نداشت و آنها را حذف کردم. تاکید میکنم که این سخنان در قالب چت بودند و امکان شرح و بسط نبود.


mohamad fatemipoor: دارم مطالبی پیرامون تفکرات دکتر احمدی نژاد می نویسم
Eilia Arshia: مسایل مربوط به نفاق و ایمان که مطرح کردید؟
mohamad fatemipoor: آره
mohamad fatemipoor: البته به صورت منظم
Eilia Arshia: خیلی لازمه که این مباحث مطرح بشن
mohamad fatemipoor: امروز با علی اصغر چت کردم
mohamad fatemipoor: برا اولین بار
mohamad fatemipoor: چه دل پری داشت
Eilia Arshia: حق داره بنده خدا
Eilia Arshia: به خاطر زنده کردن اسم امام زمان
Eilia Arshia: تو مملکت امام زمان
Eilia Arshia: میره زندان
Eilia Arshia: چوب علاقه زیادش به دکتر رو میخوره
Eilia Arshia: وگرنه اگر همین مستند پخش میشد
Eilia Arshia: توش اسمی از شعیب نبود
Eilia Arshia: هیچی نمیشد
mohamad fatemipoor: همینطوره
mohamad fatemipoor: علی اصغر آدم بزرگیه
Eilia Arshia: خیلی
Eilia Arshia: از نزدیک دیدیدش؟
mohamad fatemipoor: نه
Eilia Arshia: خیلی با انرژیه
Eilia Arshia: هرچی بیشتر فشار میارن محکمتر میشه
mohamad fatemipoor: باید ببینیم چه قدر می تونیم نیرو پیدا کنیم
Eilia Arshia: حاج آقا
Eilia Arshia: بزارید یه اعتراف بکنم

بقیه در ادامه مطلب...

مطلب مرتبط: تفاوت مبانی مشرب فکری احمدی نژاد با مخالفانش

نکته: قسمتهای بعدی مطلب "نشریه ای برای انحراف" در پستهای بعدی منتشر میشوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:43  توسط ايليا عرشيا  | 

نشریه ای برای انحراف! (قسمت دوم)


قبل از ادامه بحث دو نکته را متذکر شوم:

یک. این نشریه بیشتر از آنکه تحلیلی باشد خبری است و گزاره ها در آن استدلال نمیشوند، پس در نقد آن وارد مباحث فلسفی نخواهم شد.
دو. بنده مبلغ اثار نصر نیستم و ایشان را هم انسانی متعالی که باید به او رجوع کرد نمیدانم، بلکه وی را فردی بسیار خوب و مفید برای جهان اسلام میدانم. اما لازم میدانم از ایشان در برابر تهمتها و دروغها دفاع کنم. نگارندگان این نشریه با ظلم و ایراد تهمت انحراف به او دو هدف  عمده را دنبال میکنند: اولا قصد کوبیدن احمدی نژاد به بهانه ارتباط میان آنها را دارند (ارتباطی که هرگز ثابت نشد) و ثانیا دریچه زیر سوال بردن اساس فلسفه و عرفان که سالها جرات آن را نداشتند را باز میکنند.

بعد از مقدمه، این نشریه در بخش اول خود به معرفی سید حسین نصر میپردازد. زندگینامه و آثار و اندیشه های او را بیان میکند و نقدهایی هم به آن وارد میکند. در برخی موارد نقدهای ایشان به برخی اعتقادات نصر صحیح است، نصر یک فیلسوف است که ممکن است به اثار فلسفی اش نقدهایی وارد باشد. البته این موضوع به خودی خود عیب نیست و تقریبا تمامی فیلسوفان در آرای خود مورد انتقاد اهل علم بودند و اساسا عامل پیشرفت علم بحث و نقد پیرامون مباحث علمی است. اما این نشریه از برخی مطالب نصر نتیجه میگیرد که ایشان دارای انحراف عمیق فکری هستند و تفکراتشان نباید در جایی بازگو شود.

ابتدا به دو سوال و جوابی که با آقای اصغر طاهرزاده به عنوان کسی که آثار فلسفی و عرفانی را مطالعه کرده اند و در زمینه مباحث علوم عقلی و مباحث سیاسی صاحب نظر هستند داشتم توجه کنید تا پس از آن به نقد مباحث مطروحه در نشریه بپردازیم.:


کد:1668 - س: با سلام خدمت استاد طاهرزاده. چند وقت قبل همایشی در موسسه امام خمینی برگزار شد درباره واکاوی اندیشه ها و سیره آقای مشایی. در این همایش عنوان شد که ایشان قائل به فلسفه اشراقی بوده و اتفاقا در این زمینه فرد باسوادی هستند و تحت تاثیر اندیشه های سید حسین نصر قرار دارند. البته در مورد این وابستگی هیچ دلیلی ذکر نشد. حتی من در بولتن محرمانه سپاه که قصد القا پیوند بین اندیشه های مشایی و سید حسین نصر داشت نیز دلیلی برای آن ندیدم و این امر صرفا ادعا شده بود. حال سوال من این است، بالفرض که این امر صحت داشته باشد، آیا فلسفه اشراقی به خودی خود اینقدر خطرناک است که اگر سیاستمداری به آن قائل بود خطرناکترین جریان اسلام شود؟       
ج: باسمه تعالی؛ علیک السلام فلسفه‌ی اشراقی همان فلسفه‌ای است که حضرت« امام رضوان‌الله علیه» بر آن تأکید دارند و در آن رجوعِ قلبی به «وجود» و در نهایت به حضرت مهدی «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» به عنوان «سبب متصل بین ارض و سماء» نظر می‌شود و آن حضرت را آینه‌ی نمایش اسماء الهی می‌شناسد. موفق باشید.

کد:1745 - س: باسلام خدمت شما استاد گرامی. لطفا نظر صریح خودتان را درباره سید حسین نصر و اندیشه های ایشان بیان کنید. ایا تفاوت اصولی و مبنایی خاصی بین تفکر ایشان و تفکر صدرایی هست و یا اینکه در اصول و مبنا یکی هستند؟ (طبق شنیده ها ایشان قائل به فلسفه اشراقی هستند) اگر تفاوتی هست کدام دو مکتب به واقعیت نزدیکتر است؟ باتشکر
ج: باسمه تعالی؛ علیک السلام مکتب صدرایی صورت تکامل‌یافته‌ی مکتب مشاء و اشراق است و از این مهم‌تر مکتب صدرایی قدرت نظام‌سازی و تمدن‌سازی دارد و حضرت امام از این جهت به مکتب صدرایی نظر دارند. نوشته‌های جناب آقای سید حسین نصر بیشتر به جنبه‌ی فردیِ فلسفه‌ی اشراق و حکمت متعالیه نظر دارد و از این جهت خوب است. مسلّم است که فلسفه‌ای که به «وجود» نظر دارد و به وجود تشکیکی که عین خارجیت است اصالت می‌دهد در قله‌ی تفکر قرار دارد که بحث آن در مباحث سلوک ذیل شخصیت حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» شده است. موفق باشید.

از بیانات استاد طاهرزاده معلوم میشود اولا فلسفه اشراقی که سیدحسین نصر بدان معتقد است فلسفه ای متعالی است، و ثانیا آثار سیدحسین نصر در سیر مطالعاتی آثار خوب و مفیدی است. مبدع فلسفه اشراقی سهروردی بود که تحت تاثیر اندیشه های ابن عربی شناخت حقیقت را از راه درک قلبی و شهود میداند. به نوعی فلسفه اشراقی مقدمه فلسفه صدرایی و فلسفه صدرایی مقدمه عرفان ابن عربی است. زیر سوال بردن فلسفه اشراقی متزلزل کردن پایه های فلسفه و عرفان است.
در فصل اول بخش اول به زندگینامه دکتر نصر پرداخته میشود. نوع نگارش آن حاکی از جهت گیری نویسندگان آن دارد. مثلا تاکید بر رهسپار شدن نصر در 12 سالگی برای تحصیل به آمریکا و بولد کردن این مطلب و همچنین تاکید بر منصوب شدن ایشان به ریاست دانشگاه صنعتی آریامهر (صنعتی شریف) توسط محمدرضا پهلوی که نویسنده با تاکید بر واژه های آمریکا و پهلوی میخواهد نصر را وابسته به آنها معرفی کند. نمیتوان به صرف فرستاده شدن نصر در کودکی به آمریکا توسط والدینش او را غربزده دانست، وی در سنین جوانی و پس از پایان تحصیلات به ایران برمیگردد، ضمن اینکه خود نشریه در ادامه متذکر میشود که نصر منتقد دنیای غرب است. همچنین حضور وی در مناصب پیشنهادی محمدرضا پهلوی را هم نمیتوان دلیل وابستگی او به جکومت دانست، نصر یک متفکر بود و حضور خود در حکومت را منشا ارائه خدمات میدانست، کما اینکه شهید مطهری هم به این ایده اشاره کرده بودند که ایشان برای اینکه منشأ تأثیرگذاری باشد، بنا بوده در آن مجامع حضور پیدا کند.
در ادامه فصل اول میگوید: "دکتر نصر پس از سپری کردن دوران نوجوانی و جوانی در آمریکا و بازگشت به ایران به صورت شتاب زده و افراطی تصمیم گرفت تا فلسفه اسلامی را به شیوه سنتی بیاموزد و از استادانی همچون محمدکاظم عصار، علامه طباطبایی و سید ابوالحسن قزوینی چندین متن فلسفی از قبیل اسفار اربعه ملاصدرا و شرح منظومه سبزواری را آموخت. این دوره که بسیار طولانی هم بود پایه های معرفتی نصر و اعتقاد او را به سنت عمق بخشید."
دقت کنید! قرار است در ادامه سنت گرایی نقد شود، در اینجا بیان میکند که وی به شیوه سنتی فلسفه را با این کتابها و نزد این افراد آموخته و آثار ملاصدرا و اشخاصی نظیر علامه طباطبایی اعتقاد وی به سنت را رقم زدند! جالب است که ابتدا بیان میکند نصر به شکل شتاب زده دنبال یادگیری فلسفه بوده و بعد بلافاصله دوره یادگیری او را طولانی و در ادامه شاگردی او نزد علامه طباطبایی را 20 سال عنوان میکند.
در ادامه این فصل میخوانیم که جلسات گفتگوهای علامه طباطبایی و پروفسور هانری کربن به وساطت و ترجمه نصر انجام پذیرفته است. این امر نکته بسیار مثبتی برای وی است، چرا که به لطف این گفتگوها که 19 سال هم طول کشیده است، هانری کربن که از بزرگترین فیلسوفان و متفکران غرب بود مسلمان شیعه میشود، و ماحصل این گفتگوها کتابی بسیار ارزشمند میشود به نام "اصول فلسفه و روش رئالیسم" با شرح شهید مطهری.
نصر با شهید مطهری دوستی بسیار نزدیک داشته و از وی با عنوان دوست نزدیک و شاگرد برگزیده علامه طباطبایی یاد میکند و همراه با شهید مطهری به علت غلبه سخنرانی های دکتر شریعتی از حسینیه ارشاد جدا میشود.
در ادامه مباحث به برخی از شاگردان نصر اشاره میشود و از افرادی همچون رضا داوری (فیلسوف ارجمند) و غلامعلی حدادعادل نام میبرد. (نکته فرعی: اگر ارتباط بین نصر و مشایی اثبات شود و اندیشه های نصر واقعا منحرف باشد و از این طریق بتوان نتیجه گرفت که مشایی منحرف است، آیا با همین منطق هم میتوان نتیجه گرفت که آقای حدادعادل که شاگرد نصر بوده است هم منحرف است؟ پس چرا این ارگانها نسبت به انحراف حدادعادل اخطار نمیدهند و بلکه از ایشان حمایت هم میکنند؟ آیا قدرت مشایی از حدادعادل هم بیشتر است؟ این دوگانگی در برخورد با افراد را چطور میتوان تحلیل کرد؟)

در ادامه میخوانیم: "وی در سال 1357 برای افتتاح نمایشگاه هنر ایرانی که قرار بود در توکیو برگزار شود به لندن رفت و این ایام با وقوع انقلاب اسلامی در ایران همزمان شد. از این رو نصر که به جهت همسویی با رژیم پهلوی سمت های گوناگونی داشت هیچ تمایلی به بازگشت به ایران نشان نداد."

این پاراگراف کاملا دروغ و تحریف تاریخ است، نصر به ایران برگشت و تا سال 58 هم استاد دانشگاه تهران بود و این امر چیزی نیست که کسی نداند، نویسندگان این مطلب بعید است که از این نکته آگاهی نداشته باشند، جملات این قسمت به طور عمد گنگ و دوپهلو هستند و القا میکند که نصر بعد از آن سفر دیگر هرگز بازنگشته است و دلیل آن را هم به دورغ همسویی با رژیم شاه میداند. دکتر نصر پس از مصادره اموالش توسط برخی افراد در سال 58 به جرم مسئولیت داشتن در زمان پهلوی از ایران میرود، جالب است که ایشان بعد از این اتفاق هم هیچگاه بر علیه انقلاب و امام حرفی نمیزند و بلکه دفاعیات ایشان از انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) بعد از آن در سطح جهانی ادامه میابد. به طور مثال بعد از صدور فتوای امام خمینی(ره) علیه سلمان رشدی، حرکت وسیعی در جهان غرب علیه این فتوا به عنوان یک حرکت خشن و غیرمنطقی آغاز شد. شبکه‌های مختلف تلویزیونی، برنامه‌های گستردة تبلیغاتی ساخته بودند و برای اینکه در سطح جهان و به شکل خیلی رسمی و تأثیرگذار علیه این فتوا حرکتی انجام شود از شخصیت‌های مختلف و مؤثر با تبلیغات زیاد دعوت شده بود تا نظرشان را در مورد فتوای صادره بیان کنند. یکی از این شبکه‌های پرمخاطب نیز از آقای نصر دعوت کرده و از قبل هم تبلیغات بسیار کرده بود. دکتر سیدحسین نصر، فیلسوف و اسلام‌شناس برجسته قرار بود در مورد این فتوا اظهار نظر کنند. باور هم نداشتند که آقای نصر بتواند متفاوت از آن چه خود آنها فکر می‌کنند، صحبت کند. دکتر نصر در این قبیل برنامه‌های پرمخاطب تلویزیونی و رسانه‌ای، با بیان علمی، زیبا، منطقی و تأثیرگذار و به زبانی که افراد منصف و اهل استدلال بتوانند موضوع را درک و هضم کنند، ‌از فتوا دفاع کرد و توطئه را از بین برد.
اساسا رفتن نصر از ایران برکات بسیار زیادی را هم برای دنیای اسلام به همراه داشت که خود این نشریه هم در جایی از آن به آن اعتراف میکند که در قسمتهای بعدی به آنها اشاره میشود. منحرف خواندن نصر منحرف خواندن تنها مسلمان شیعه است که اولا صحت نفس و انقلابی بودن و اندیشه مترقی اش مورد تایید بزرگان علمی فلسفی است و ثانیا در دنیای غرب جایگاه علمی بالایی دارد و صاحب یکی از بزرگترین کرسی های علمی دنیاست و از این طریق به معرفی اسلام حقیقی در دنیای غرب و خنثی کردن توطئه های مستکبرین بر علیه مسلمین میپردازد.

این مطلب ادامه دارد.....

تاکنون فقط به 6 صفحه از این نشریه 60 صفحه ای پرداختم، خدا بقیه اش را ختم به خیر کند!

مطلب مرتبط: نشریه ای برای انحراف! (قسمت اول)


پ.ن: این سخنرانی با عنوان "سلیمان بن صرد امام زمان(عج) نباشیم" را حتما گوش کنید. سخنران: استاد(!) نراقی


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:47  توسط ايليا عرشيا  | 

نشریه ای برای انحراف! (قسمت اول)


نکته: "میدانم مطالب خیلی طولانی هستند و بنده هم اساسا عادت به طولانی نوشتن ندارم، اما عمق فاجعه ی پیش رو باعث شد به بررسی همه جانبه این مسئله بپردازم، لطفا با دقت همه مطالب را بخوانید، بسیاری از اتفاقات پیش افتاده و پیش رو زمینه های عقیدتی عمیقی دارند که نیازمند بررسی دقیق است و بدون دانستن آنها عملا در میدان مبارزه با نفاق کاری از پیش نخواهیم برد."


چندی قبل نشریه ای محرمانه توسط "معاونت سیاسی تیپ مستقل 83 امام جعفر صادق(ع)" که شاخه نظامی روحانیت و ارگانی سپاهی است منتشر شد که این نشریه فقط به افراد خاصی از بین روحانیون عقیدتی سیاسی تحویل داده شد. در این جزوه با بررسی و کنکاش شخصیتی و فکری سید حسین نصر از فلاسفه عصر حاضر تلاش شده تا ایشان را فردی دارای انحرافات عمیق نشان داده و سپس با شبیه سازی این شخص با اطرافیان رئیس جمهور و بالاخص اسفندیار رحیم مشایی، آنان را منحرفینی خطرناک نشان داده که ریشه کن نشدن آنها ضریات جبران ناپذیری به اسلام و انقلاب خواهد زد. این نشریه که حاصل کار مشترک روحانیت و سپاه پاسداران است، به خوبی نشان دهنده نوع نگاه سپاه و حوزه علمیه به رئیس جمهور بوده و همچنین از این نکته پرده بر میدارد که چرا این دو ارگان به شدت با دولت و وابستگان به آن از سر خصومت و جنگ برآمده اند. تمامی این نشریه پر از تهمتهای وحشتناک و همچنین زیر سوال بردن بسیاری از بنیان های فکری احمدی نژاد و مشایی با استفاده از تحریف سخنان آنها و همچنین استناد به اخبار غیررسمی و شایعات میباشد. خطری بسیار سهمگین بر سر راه عدالت طلبان است، چرا که جا انداختن مطالب این نشریه توسط روحانیون عقیدتی سیاسی در بین مردم (تنها حامیان باقیمانده رئیس جمهور بعد از رهبری عزیز) جریان و علم عدالتخواهی و مهدویت را آنچنان زمین خواهد زد که شاید تا سالیان دراز کسی نتواند آن را بلند کند. دقت کنید تمامی سخنانی که در این نشریه گفته شده اعتقاد حوزه علمیه و سپاه پاسداران است و آنها بر اساس همین اعتقاداتشان مشی و روش خود را در برابر رئیس جمهور تعیین میکنند. فکر این که با توضیح و رفع شبهه اقدامات و سخنان رئیس جمهور و مشایی برای این دو گروه آنها به اشتباه خود پی برده و حامی جریان عدالتخواهی میشوند فکر خامی است، آنها از اساس دولت را دولتی برپایه های انحراف عمیق میدانند و تکلیف خود را در برانداختن این جریان ارزیابی میکنند، امری که چشم و گوش آنها را بر همه چیز، مگر آنهایی که خود بدان معتقدند بسته و تمامی سعی و تلاش آنها را معطوف دشمنی با دولت میکنند، حتی اگر در این راه خود را نیازمند روشهایی کاملا غیراسلامی و غیراخلاقی ببینند.

این نشریه شامل دو قسمت اصلی است، قسمت اول بررسی و نقد اندیشه های سید حسین نصر و قسمت دوم نقد جریان موسوم به انحرافی و ادعای ارتباط میان این دو.
در ادامه در چند بخش به بررسی مطالب این نشریه و نقد آن میپردازیم، و امید داریم که بتوانیم این فتنه عظیم که همچون آتشی زیر خاکستر در انتظار فوران است را از ریشه بخشکانیم.




روی جلد این نشریه حکایت از نوشته های تندی دارد که قرار است در ادامه مطالعه کنیم، تیتر این نشریه "شریعت گریزی و مخالفت با اسلام فقاهتی" است و در ادامه از عبارت "جریان انحرافی" استفاده میکند، این امر نشان دهنده پیش داوری نگارندگان این نشریه درباره موضوع مورد بحث و القای آن توسط عبارات و کلمات به خواننده است تا در ادامه نیازمند بیان استدلالات قوی برای اثبات مدعای خود نباشند.


پشت جلد این نشریه اما بسیار بدتر است، جمله ای تقطیع شده از بیانات رهبری در دیدار با مردم فارس که در همان دو سه روز اول دورکاری رئیس جمهور بیان فرمودند. پشت جلد نوشته شده: "مقام معظم رهبری: تا من زنده هستم و مسئولیت دارم نمیگذارم حرکت عظیم ملت ایران به سوی آرمانها ذره ای منحرف شود" جمله ای که با مطالعه  قبل و بعد سخنان رهبری مشخص میشود رهبری در حمایت از دولت و خطاب به مخالفان دولت بیان فرموده و به آنها این اطمینان را میدهد که اجازه منحرف شدن در حرکت انقلاب را نخواهند داد. جالب است که عین همین جمله را به همین شکل روزنامه کیهان تیتر زد و فردای آن روز رهبری در دیدار با نظامیان به شدت از این موضوع گله کردند که چرا سخنان ایشان تحریف و تقطیع شده است. پدیدآورندگان این نشریه یا فرمایشات رهبری در دیدار با سپاهیان را نشنیده اند و یا اینکه اساسا استفاده آنها از سخنان رهبری ابزاری است و فقط آن گونه سخنان آقا را نقل میکنند که با منافعشان سازگار باشد.
مطالب نشریه با مقدمه ای دو صفحه ای شروع میشود. در جایی از آن آمده است: "آقای خاتمی با پیروزی خود جبهه ای با عنوان دوم خرداد ایجاد کرد که گفتمان آن نقطه مقابل گفتمان انقلاب اسلامی بود؛ اما در فضای اصولگرایی آقای احمدی نژاد با تکیه بر گفتمان اصولگرایی که همان گفتمان انقلاب اسلامی بود مورد حمایت قرار گرفت و پیروز میدان گردید"
از همان اول تحریف حقایق به نفع خود را شروع میکنند، مدعی میشوند که احمدی نژاد "در فضای اصولگرایی" و "با تکیه بر گفتمان اصولگرایی" که "همان گفتمان انقلای اسلامی" معرفی میشود پیروز میدان انتخابات شده است! اولا فضا کاملا ضد اصولگرایان بود و اگر احمدی نژاد نبود هاشمی پیروز انتخابات بود، ثانیا این یک تهمت است که احمدی نژاد بر گفتمان اصولگرایی تکیه کرد، احمدی نژاد همان سالها و سالهای پس از آن همواره خود را مستقل از احزاب معرفی کرد، در سال 84 حاضر به ائتلاف با اصولگرایان نشد، مورد انتقاد صریح آنها بود، از هیچ حزبی مورد حمایت قرار نگرفت، اساسا گفتمان این دو بسیار با هم تفاوت دارد. ضمن اینکه به دروغ گفتمان اصولگرایی همان گفتمان انقلاب اسلامی خوانده شده و این نشان دهنده نگاه کاملا حزبی نویسندگان نشریه و استفاده ابزاری آنان از حوادث سیاسی دارد. گفتمان انقلاب اسلامی که در بیانات امام خمینی(ره) و امام خامنه ای(مد ظله العالی) متجلی است ابدا سنخیتی با گفتمان کاملا حزبی اصولگرایی ندارد. در ادامه هم نگارنده مدعی شده که احمدی نژاد "مورد حمایت قرار گرفت و پیروز میدان گردید" مورد حمایت چه کسانی و چه احزابی؟ مگر جز رهبری و مردم عوام کسی دیگر حامی احمدی نژاد بود؟ نگارنده متن فوق با نوشتن این مطلب قصد سوءاستفاده از اقبال مردم به گفتمان انقلابی احمدی نژاد به نفع احزاب مطبوع خود را دارد.
در ادامه مقدمه می آید: "جریان انحرافی میخواهد خود را معادل دولت و تمام دولت معرفی کند" معلوم نیست ادعای آنها چه سندیتی دارد و از کجا به این نتیجه رسیده اند. ایا صرف ادعا میتواند کافی باشد؟ آیا نباید برای هر ادعایی سند و مدرک یا دلیلی موجه آورد؟ آیا حرف یا عملی از اطرافیان رئیس جمهور دیده است که از آن این برداشت را کرده است؟ چرا برای مدعای خود دلیل اقامه نمیکنند؟
در جایی دیگر از این مقدمه آمده است: "رهبر معظم انقلاب اسلامی میفرماید شاکله دولت کنونی خوب و مطلوب است، این شاکله را با جداسازی جریان انحرافی از آن میتوان تقویت کرد" این دیگر اوج بی اخلاقی است که مدعیان ولایتمداری سخنان رهبری را تحریف و تاویل میکنند. اولا رهبری در خرداد ماه سال 90 و دوماه پس از قضایای خانه نشینی رئیس جمهور فرمودند "آن چیزى كه امروز در قوه ى مجریه وجود دارد، یك شاكله ى خوب و مطلوب است" و نه "شامله دولت کنونی خوب و مطلوب است" و با این جابجایی در کلمات معنای فرمایش آقا را کاملا عوض میکنند که هر فرد آگاه و بصیری متوجه تفاوت معنای آنها میشود، رهبری هیچوقت صحبتی از جریان موهوم انحرافی نکردند و شاکله دولت را با وجود همین افراد و شخصیتها "خوب و مطلوب" دانستند، نگارنده متن فوق بر چه اساسی و بر پایه چه منطقی این طور نتیجه گیری کرده که با حذف جریان موسوم به انحرافی شاکله دولت را میتوان تقویت کرد؟ آیا در فرمایشات آقا همچین مطلبی استنباط میشده (نه فقط در آن سخنرانی، بلکه در بقیه سخنان رهبری) یا اینکه آنها سخنان آقا را به میل خود تفسیر و شرح میدهند؟



این مطلب ادامه دارد.....


این نشریه بسیار جای نقد دارد و در ادامه در چندین بخش به نقد آن خواهیم پرداخت. تاکنون فقط به معرفی آن و نقد جلد و مقدمه اش پرداختم و هنوز خیلی مانده تا به جاهای اصلی اش برسم! ان شالله در ادامه به نقد مباحث بسیار جدی تر و عمیق تر آن میرسیم.
خواهشمندم به دلیل اهمیت فوق العاده مطالب این نشریه که استراتژی روحانیت و سپاه را در برابر دولت مکتبی اقای احمدی نژاد نشان میدهد، ضمن مطالعه مستمر این مباحث، در آگاه سازی مردم نسبت به آنچه که مخالفان احمدی نژاد در سپاه و حوزه انجام میدهند و ریشه های مبنایی اقدامات آنها کوشش کنید.

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:57  توسط ايليا عرشيا  |